تبليغاتX
غریبه ی دیروز
غریبه ی دیروز

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

اینو گفتم پایینی رو شنوفتم :

از باغ می برند تا چراغانی ات کنند

 تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار

  تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

   این بار می برند که زندانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

  از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند!

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی

 شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

  گاهی نشانه ایست که قربانی ات کنند

یکی دیگه هم این طور گفت که به نظرم نزدیک تر  شد:

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

و اما خودم  :

گیج شدم از سستی تصمیم گیری منی که به آقای زود کلام یک کلام معروف بودم حالا چرا !؟

بی خیال یا علی گفتم با کمک دوستام و خانواده میرم و اگه خواستند که ایرانی باشم و باشم میمونیم و روزی زود بر میگردم که به ایرانی آزاد از سنگ فکری خدمت کنم .

و دیگر هیچ

هارد مغزم و گوشم پره پره شده به یک رفرش اساسی نیازمندم .

سانی

آبجی

سردبیر خوبم علمی و فرهنگی

دوست خوب سر دبیر جوانه ها

سر دبیر خوب ۱۸:۳۰  

استاد احمدی

رییس دانش

بی گناهان

نرگسی

رعنایی

ازتون ممنونم به خاطر هم فکری

 


نوشته شده در تاريخ 88/09/09 توسط m.f
خوشبختی ما در 3 جمله است  :

تجربه دیروز

استفاده از امروز

امید به فردا

ولی با سه جمله دیگر زندگیمان را تباه می کنیم :

حسرت دیروز


ا
تلاف امروز

 
ترس از فردا

چرا  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ 88/09/05 توسط m.f

 

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی

آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی

فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند.

مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و

در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما

می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را

دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک

مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه

می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم

برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار

از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم

و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و

نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست

هم نرسد.


نوشته شده در تاريخ 88/08/29 توسط m.f

چه  دردی است در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لبهای خود همواره بستن

چه  دردی است در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوستی دستی فشردن

 ولی با هر سخن قلبی شکستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن

ولی بر دل امید خانه بستن

به من هر دم نوای دل زند بانگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن

چه  دردی است در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن


نوشته شده در تاريخ 88/08/22 توسط m.f
روز ولادت امام رضا مشهد یودم جاتون خالی خیلی حال داد .

روز قبل ولادت یک ارتباط زنده هم با رادیو جوان داشتم که اونم خیلی چسبید .


نوشته شده در تاريخ 88/08/09 توسط m.f
 

نمیدونم چرا بعضی آدم های نادان یا نادان نما چشمهای خودشون رو بستن و هر چی که به ذهنشون خطور میکنه رو روی اینترنت قرار میدن ای کاش کمی فکر کنیم ای کاش کمی و فقط کمی  ببینیم بعد قضاوت کنیم

بگذارید نقش گوینده در صدا و سیما و را براتون باز گو کنم

گوینده ها فقط نقش خواندن خبر را دارد و هیچ اعمالی در خبر ها ندارد حالا چطور با بی رحمی تمام اونهارو متهم میکنیم خیلی از این گوینده ها هم با جو حاکم موافق نیستند ولی به خاطر این که شغل خود را از دست ندهند مجبور هستند آنچه می نویسند بخوانند.

بگذریم صحبت من در مورد یکی از کم نظیر ترین گویندگان صدا و سیماست آره خانم زهرا رکوعی حدودا دوسالی است که ایشون رو میشناسم با اراده بی نظیر وارد صدا و سیما شد از رادیو آمد به تصویر و با نشاطی که به خبر آورد دوباره خبر را جذابتر کرد کسی که در پخش اخبار حدودا ۲۵۰ نفری . شاید یک نفر پیدا نشود از ایشان گلگی داشته باشد از معدود گوینده هایی است که فوق العاده خوش اخلاق است و تعامل ویژه ای با همکاران دارد که بی شک با مردم هم همین طور است بی انصافی محضه که در مورد ایشون اینجور نا عادلانه قضاوت کنیم و آنچه رو که نمیدونیم در موردش اظهار نظر کنیم .

سرورا ! یک سخن اصغا کن و انصاف بده     

خود روا نیست کز انصاف کسی درگذرد      

هر دم از بنده برنجی که هجا می گوید       

ور مدیحی به تو آورد عطا می نبرد             

شاعر گرسنه در کنج سرای خالی                             

از تو آزرده ، اگر گه نخورد پس چه خورد

 

 


نوشته شده در تاريخ 88/05/31 توسط m.f
Blog Skin